اشعار بر روی سنگ قبر برای همیشه باقی می ماند و معمولا برای انتخاب یک نوشته و متن مناسب برای سنگ قبر سعی می کنند یک جمله، متن و یا شعر با معنی و پرمحتوا انتخاب کنند تا همیشه به یادگار بماند. انتخاب اشعار و نوشته خاص برای سنگ مزار فرزند به سلیقه ، سبک زندگی ، عقاید ، تاثیرات محیطی و زندگی فرد متوفی بستگی دارد. برخی به دنبال شعر از شاعران معروف برای سنگ قبر هستند ، بعضی به دنبال متن و شعرهای خاص برای سنگ قبر می باشند تا متن سنگ قبر عزیزان آنها تکراری نباشد. بعضی هم دوست دارندنوشته روی سنگ مزارشان را خودشان انتخاب کنند.
اشعار و متون مختلفی برای سنگ مزار وجود دارد که بسته به نظر بازماندگان و یا وصیت مرحوم انتخاب میشوند. این اشعار میتوانند غمگین، عارفانه، عاشقانه یا حتی حکیمانه باشند و هدفشان ادای احترام به متوفی و تسکین دل سوگواران است. در این بخش گزیده ای از اشعار سنگ قبر را برای سنگ مزار فرزند ارائه کرده ایم.
بهترین اشعار بر روی سنگ مزار برای فرزند:

- چه خوش باشد در این دنیای فانی
- به خوش نامی نمودن زندگانی
- که بعد از ما بسی گردش کند چرخ
- نماند جز نکونامی نشانی
- شد فصل بهار و شدم از غصه هلاک
- دارم جیگری کباب و چشمی نمناک
- گلها همه سر ز خاک بیرون کردند
- الا گل من که سر فرو برده به خاک
- در سوگ توام ناله ز عیوق گذر کرد
- داغ تو دل سوخته را سوخته تر کرد
- آهی که به یادت ز دل زار برآمد
- از کوه گذر کرد و بر افلاک اثر کرد
- آتش هجران تو همچون سپندم میکند
- پر ز ناله همچو نی بند بندم میکند
- داغ سنگینی که بر دل دارم از هجران تو
- تا قیامت بر غم تو پای بندم میکند
- خوشا آنکس که نیکی حاصل اوست
- پیاپی عشق یزدان در دل اوست
- خوشا آن که بعد ترک دنیا
- بهشت جاودانی منزل اوست
- ای سفر کرده به معراج به یادت هستیم
- ای گل پرپر ما چشم به راهت هستیم
- تو سفر کردی و آسوده شدی ز دوران
- ما ماتم زده هر لحظه به یادت هستیم
- چه بی صدا شکسته شد آینه جوانیت
- نخوانده پاره پاره شد کتاب زندگانیت
- تو شدی فارغ و ماندم من غمدیده غریب
- رفتی و داغ نهادی به دل من پسرم
- همچون نسیم آمد و یک لحظه نماند و رفت
- عطرش ولی هنوز به گلزار مانده است
- گفتم که فراق تو نبینم و دیدم
- آمد به سرم هر آنچه میترسیدم
- نوجوان بودم و ناکام برفتم ز جهان
- بر سرلوحه من آیه الحمد بخون
- ای جوانی که اجل آمد و زد بر سر تو
- جای دارد که بمیرد ز غمت مادر تو
- گلی بودم در ایام جوانی
- جوان بودم نکردم زندگانی
- گلی بود که وقت چیدنم بود
- جوان بودم چه وقت مردنم بود
- دلا دیدی که آن فرزانه فرزند
- چه دید اندر خم این طاق رنگبن
- به جای لوح سیمین در کنارش
- فلک بر سر نهادش لوح سنگین
- قصه ی مرگ تو را ناگه شنیدن زود بود
- درعزایت جامه را بر تن دریدن زود بود
- آخر ای یار همه ای مظهر مهر و وفا
- در سرای جاودان منزل گزیدن زود بود
- آفتابی در جهان تابید و رفت
- عمر کوتاهش جهان را دید و برفت
- هیچ کس از دست او رنجش نداشت
- از چه رو از دست ما رنجید و برفت
- مادر منشین چشم به راه گذر امشب
- بر کلبه پر مهر تو زین بعد نیایم
- آسوده بیارام مکن فکر مرا هیچ
- بر حلقه این خانه دگر پنجه نسایم
- عزیز خفته در خاکم گل باغ دلم بودی
- درخشان گوهر پاکم چراغ محفلم بودی
- کجا یابم دگر چو تو اگر گرد جهان گردم
- تو را ای نازنین دختر که یار و همدمم بودی
- ای دیر بدست آمده بس زود برفتی
- آتش ازدی اندر من و چون دود برفتی
- چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی
- چون دوستی نگ دلان زود برفتی
- فلک آخر ربودی گوهر یکدانه ما را
- بگو بر ما چرا بردی تو آن دردانه ما را
- ندانم از چه رو کردی شعار خویش گل چیدن
- گل ما جیدی و برهم زدی گلخانه ما را
- بی همگان به سر شود
- بی تو به سر نمیشود
- داغ تو دارد این دلم
- جای دگر نمیشود
- پسرم مرگ تو داغیست که تا آخر عمر
- به دلم جایگزین گشته و بیرون نرود
- گل به گل چینم و تعریف کنم روی تو را
- از کدام غنچه بچینم که دهد بوی تو را
- بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم
- من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم
- رسم گلچین فلک گرچه همه یغما بود
- لیک اینبار گلی چید که بی همتا بود
- بی تو باید زندگی را چید و برد
- بی تو باید عشق را نوشید و مرد
- فرزندم شد فصل بهار و شدم از غصه هلاک
- دارم جگری کباب و چشمی نمناک
- گل ها همه سر زخاک برون آوردند
- الا گل من سر فرو برده ز خاک
- فرزندم ما که باغ بهارمان پژمرد
- ما که پای امیدمان فرسود
- دست عجل زود تو را پرپر کرد
- مادرت گریه کنان خاک عزا بر سرت کرد
- اهل منزل همگی در غم تو مایوسند
- اشک چشم همگی خاک مزارت تر کرد
- دریغا حسرتا از کامرانی
- نبردم بهرهای از زندگانی
- همی پر حسرت و ناکام رفت
- به زیر خاک عین جوانی
- نازنینی که به پاکی نه کمتر از شبنم بود
- عمر او نیز دریغا که چو شبنم بود
- در عشق توام نصیحت و پند چه سود؟
- زهراب چشیده ام مرا قند چه سود
- گویند مرا که بند پاش نهید
- دیوانه دل است پای در بند چه سود





